چه غمگنانه فرزند بر سر خاک پدر به دیار باقی شتافت

ژوئن 2, 2011

عزت الله سحابی رفت چه غمگنانه و چه سربلند…

هاله سحابی هم رفت در کنار تابوت پدر در سوگ پدر

این که هاله سحابی فوت کرد یا شهید شد یا کشته شد یا هر چیز دیگر…. زیاد اهمین ندارد اینکه چه کسی به چه دلیلی کشته شد خیلی مهم نیست

آنچه مهم است این است که من و تو نمی دانستیم هاله سحابی که بود ما حتی نمیدانستیم عزت الله سحابی که بود این اوج ماجراست ما دایه دار کسی هستیم که از او هیچ نمی دانستیم

هاله رفت او روشن فکر و فعال سیاسی بزرگ بود سال ها در زمینه های مختلف سیاسی ، اجتماعی و زنان و… فعالیت کرد و بزرگ در بالین پدر رفت ولی بودن نبودن او فرق چندانی به حال من و تو نمی کرد چون ما از او هیچ نمی دانستیم همانطور که از سحابی مقاله ای نخوانده بودیم همانطور که حجازی را نمی شناختیم همانطور که علیجانی ها ، اشکوری ها ، شبستری ها و شریعتی ها را نمی شناسم

وبلاگ همراه شو عزیز با نهایت تاسف و تالم در گذشت هاله و عزت الله سحابی را به مردم ایران و خانواده مخترم ایشان و انجمن ملی مذهبی تسلیت عرض می کند و آرزو عمر با عزت برای مابقی روشنفکران و بزرگان ایران را دارد

با احترام

حقیقت این است که جناح حاکم برای بقا در قدرت حریص تر از ما برای آزادی بود

مه 30, 2011

حقیقت ماجرا اینه که ما شکست خوردیم

به هیچکدوم از خواسته های منطقی که داشتسم نرسیدیم و دل به حوادث بستیم و برای آینده هم هیچ دورنمایی نداریم ته اینا این بود که یک شبکه رسا با یک عالمه زندانی کشته شده داشته باشیم با دو صد وبلاگ و سایت نه تحلیلی نه آینده ای که برای رسیدنش دلمان قنج رود

حقیقت این است که ما شکست خوردیم

قدرت ما در صحنه کمتر از رقیب بود جراتمان هم کمتر بود حقیقت این است که جناح حاکم برای بقا در قدرت حریص تر از ما برای آزادی بود.

حالا باید ببینیم که چرا جناح حاکمیت از ما بیشتر تشنه قدرت بود

بخش زیادی از جامعه ما را افراد زیر 40 سال شکل می دهد ولی از طرفی آمار کتابخوانی در ایران برای هر ایرانی زیر 5 دقیقه می باشد میزان مشارکت مردم در بخش های فرهنگی سیاسی جامعه بسیار ناچیز می باشد این آمار حتی در مقابل قشر دانشجو نیز چنگی به دل نمی زند و باعث شرمساری می باشد این عولمل باعث می شود که در ایران افراد معترض باشند ولی این اعتراض تا پشت در خانه تدوام و نمایان باشد همچنین عواملی از قبیل از دست دادن کار در آمد زندان و مرگ بعث تدافعی شدن رفتار مردم و سکوت در مقابل ظلم وارد شده به آن است

از طرفی تحولات سیاسی در ایران بسیار پر شتاب و سریع است و مهلت فکر کردن به گروه های مختلف اجتماعی را نمی دهد و انتخابهای سیاسی ایران بسیار سطحی است

ولی آنچه بیشتر از هر چیز خود نمایی می کند این است که جناح حاکم برای بقا در قدرت حریص تر از ما برای آزادی بود.

این چه رازی است که هر بار بهار با عزای دل ما می آید؟

مارس 31, 2011

چه غمگنانه آغاز شد سالی که در آن بزرگی نبود که برایمان پیام تبریک بفرستد و مارا به همبستگی مدارا و تحمل امید به پیروزی نوید دهد

چه خالیست جای بیانیه هاorg-6a3dc52393d927be74880eccb0e752e878556086 و پیام های مخفیانه تصویری که از پشت درهای بسته و به زنجیر میر حسین و کروبی بیرون می آمد

دلمان خوش بود به همین بیانیه ها که هر روز پرده ها را بیشتر می درید و هویدا تر می شد دریغا دریغا….

امسال شروع شد بدون بیانه ای بدون هیچ پیام تبریکی ولی باز یکی از میانم رفت کسی در حسرت دیدن پسرش در دمدمای آخر دمی را فرو داد و …

که می داند که در دل آن پسر چه می گذرد که می داند که سینه کدامین کس آغوش پسری را که پدرش را ربوده اند را آرام می کند که می داند

روزگار غریبی است

نمی دانم باید تبریک عید گفت یا تسلیت

ولی بازی روزگار بازی عجیبی است این چنان نمانده آنچنان هم نخواهد ماند

10 اسفند روزی که آسان به ثمر نمی رسد

مارس 1, 2011

با توجه به ترس حاکمیت از ادامه اعتراضات مردمی و رو کردن آخرین برگه بازی توسط حاکمان (بازداشت رهبران مخالف ) از این پس حکومت دست به هر اقدامی خواهد زد تا به سرکوب مخالفان بپردازد این موضوع بسیار مهم و حائظ اهمیت است بزرگترین اتفاق ناشکوم برای ادامه راهبردهای جنبش سبز به خشونت کشیدن اعتراضات مردمی است

خشونت در مبارزات در هر صورت به زیان جنبش سبز خواهد بود با توجه به اینکه فراگیری طیفی حامین جنبش سبز گسترده بوده و معطوف به تمام افکار و اعتقادات می باشد و بخش گسترده از بدنه حاکمیت به چنبش تمایلات فکری روحی دارند مسلما مردم خشمگین حاشیه امنیتی حتی برای آبدارچی یک سازمان دولتی را در بر نخواهد داشت واکنش آقای ناطق نوری یکی ار شاهدان این مهم می باشد

تنها عامل مهم و تکان دهنده حضور خیره کننده مردم در صحنه خواهد بود نه شعار های ساختار شکنانه و رفتارهای تحریکی گه گاه باعث بازداشت دستگیری بسیاری از طرفداران جنبش سبز شده است

فقط به خاطر بیاورید که تاثیر نمادین و استراتژیک 25 خرداد سال 88 در ذهن حاکمان و مردم چه بدیع و پر رنگ بوده است و آثار مهم آن در صده های آینده به ظهور خواهد رسید

پس اولین و مهمترین عامل حضور موثر در صحنه است جمع شدن و حرکت سیل مردم عکس العمل نیروهای امنیتی را تحت تاثیر و کند خواهد کرد

دوم پرهیز از خشونت  فردا تمام یگان های نظامی و انتظامی و شبه نظامی در آماده باش هستند و از جند روز قبل برای فردا آماده شده اند پس تنها راه مبارزه و گذر از این مانع، دوری از بازی دو سر باخت نیروهای امنیتی برای به خشونت کشیدن اعتراضات مردمی هستیم

سوم آینده نگری و صبوری مهمترین عامل مبارزه می باشد توجه داشته باشید که فردا قرار نیست پرونده حاکمیت استبدادی در ایران بسته شود

چهارم شناخت توانایی و خودشناسی و جامعه شناسی منطقه ای می باشد باید پذیرفت که شرایط ایران به مانند مصر تونس نیست و حکومت ایران نیز از چنان ضعف فزاینده ای برخوردار نمی باشد

پنجم به یاد داشته باشید که نلسون ماندلا نزدیک به 20 سال در زندان بود و آنچنان مبارزه می کرد و نظام آپارتایت را از درون زندان به زانو در آورد

آنچه مهم است رفتار منطقی فکر شده و دور از هیجانات زود گذر و عدم احساسگرایی و ایده آل نگری است

مبارزه برای آزادی هزینه دارد ولی قیمت این هزینه را ما تعیین می کنیم هر واکنش غلط سیاسی در بالا بردن هزینه ها موثر خواهد بود بی دلیل جان و نیرو مبارزه اتان خرج نکنید بگذارید نجوای شما از صدای شیپور ظالمان بلندتر شنیده شود

به یاد داشته باشید که شخصی جانش را در کف دستش گذاشت و بر قلبش آتش نهاد ولی جنبشی بی سابقه در بیش از 10 کشور دنیا ایجاد کرد

فردا روزی که در تاریخ 30 ساله اخیر ایران سابقه نداشته است

فردا روزی است که برای حکومت و جنبش سبز روزی سرنوشت ساز است

فردا روزی است که بیش از پیش باید آگاه بود

فردا را آسان از دست ندهیم

فوری/کلمه :میرحسین و کروبی بازداشت و به زندان حشمتیه منتقل شده اند

فوریه 28, 2011

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، به همراه همسران خود زهرا رهنورد و فاطمه کروبی، دستگیر شده و به زندان حشمتیه تهران منتقل شده‌اند.

طبق آخرین اطلاعات رسیده از منابع موثق به کلمه، بازداشت و انتقال آنها به زندان قطعی است اما زمان دقیق انتقال آنها همچنان مبهم است.

پیش از این و در دو هفته گذشته، مقامات کشور در مورد محدودیتها و نحوه‌ی حصر همراهان جنبش سبز سکوت اختیار کرده بودند. این مساله به مبهم شدن فضا و گمانه‌زنی‌ها دامن زده بود. دختران میرحسین نیز بارها با مراجعه به کوچه اختر، با پاسخ‌های مبهم و متناقض روبه‌رو شده بودند، و امکان هیچ‌گونه تماسی نیز برای ارتباط با پدر و مادرشان فراهم نشده بود. همچنین چراغ‌های خانه نیز در این چند روز خاموش بوده است. به نظر می رسد عدم اجازه تماس با  خانواده‌ی موسوی و کروبی برای مطلع نشدن آنها از مکان موسوی و کروبی بوده است. این  بی‌خبری و نیز مسئولیت‌ناپذیری مقامات در پاسخگویی، به برخی اخبار در روزهای گذشته دامن زده بود.

از سوی دیگر، سحام نیوز سایت نزدیک به مهدی کروبی نیز اظهارات یکی از همسایگان مهدی کروبی را نقل کرده بود که می‌گفت: نیمه شب پنج شنبه شاهد حضور هشت ماشین ون نیروهای امنیتی در مقابل ساختمان و ورودی پارکینگ منزل آقای کروبی بوده و پس از دقایقی همگی به همراه یک ماشین که از داخل پارکینگ درآمده محل را ترک کرده‌اند.

در این حال امروز و پس از اظهارات متناقض و مبهم دادستان کل کشور در مورد حصر و اعمال محدودیت بر آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان، آنچه مشخص شده، این است است که: نخست‌وزیر هشت سال دفاع مقدس و رییس دو دوره مجلس شورای اسلامی به همراه همسرانشان و به دستور مقامات عالی کشور بازداشت و به زندان حشمتیه تهران منتقل شده اند.

چند نکته امنیتی در مورد اعتراضات خیابانی

فوریه 27, 2011

با توجه به شرایط به وجود آمده و تحولات اخیر جهانی در عرصه مسائل سیاسی و ترس سردمداران حلقه قدرت از عاقبت حسنی مبارک و بن علی و معمر قذافی آنان را بر آن دارد تا به هر نحوی اعتراضات مردم را سرکوب و با ایجاد شرایط امنیتی مردم را از حضور دوباره در خیابان ها باز دارند

راهکار اول نیروهای امنیتی بازداشت اشخاص فعال در تضاهرات می باشد بدین سان که افرادی با لباس شخصی و ظاهری معمولی در میان مردم قرار می گیرد و با شناسایی فعالین و لیدر ها اقدام به بازداشت آنان می نمایند آنچه اینجا بسیار مهم و قابل اهمیت است هوشیاری شما در شناسایی این افراد می باشد

راهکار دوم نیروهای امنیتی بازداشت سلیقه ای افراد مشکوک در خیابان است با توجه به اینکه اعتراضات در خیابانهای اصلی شهر صورت می گیرد تشخیص مردم معترض از مردم رهگذر سخت می شود پس ظاهر مناسب آرامش در رفتار و عدم هیجانات کاذب در عدم دستگیری شما کمک خواهد کرد

راهکار سوم به خشونت کشیدن تضاهرات مردمی می باشد آنچه مهم است این است که رفتار مردم با نیروهای امنیتی نباید به گونه ای باشد که باعث تحریک آنان گردد

اگر به هر صورت و هر دلیل شما را بازداشت کردند خونسردی خود را حفظ کنید موضع تدافعی گرفته و خود را رهگذر معرفی نمایید و به هیچ عنوان هیچ کدام از اتهاماتی که به شما می زنند را نپذیرید و دلیل حضورتان در خیابان را با توجه به مکان بازداشت خرید عید ، دیدار اقوام یا حرکت به سمت منزل یا هر دلیل موجه دیگری که قبلا برای خود انتخاب کردید بیان کنید

بعد از انتقال مردم به بازداشتگاه شخصی از میان نیروهای امنیتی حفاظتی به میان مردم می رود (شخص مورد نظر امکان دارد به صورت نمایشی مورد ضرب و شتم قرار گیرد) تا اشخاصی که زیاد پر حرفی می کنند را شناسایی کند پس بی مورد خودتان را معرفی نکنید بهترین راه سکوت و ناراحتی از بازداشت بی موردتان است

معمولا به علت حجم بالای بازداشت بسیاری از بازداشت شدگان را بعد از تکمیل پرونده و گرفتن عکس و تعهد آزاد می کنند پس خیلی نگران نباشید

ابراز نگرانی محمد خاتمی از حصر خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروبی

فوریه 26, 2011

ابراز نگرانی محمد خاتمی از حصر خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروبیسید محمد خاتمی در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه و روحانیون به مناسبت فرارسیدن ایام تولد پیامبر اسلام و پیشوای ششم شیعیان، امام جعفر صادق، که روز "اخلاق و مهرورزی" نام گرفته، با اشاره به موج فراگیر و خیزش درخور تحسین علیه بیداد و خودکامگی و فساد توسط مردم خاورمیانه، این منقطه را از نظر راهبردی، سیاسی و اقتصادی در جهان امروز حیاتی خواند.

وی خاورمیانه را خاستگاه پیامبران بزرگ خدا و مرکز تمدن‌های جهانی و سرشار از منابع طبیعی که حیات و اقتصاد و تکنیک جهان به آن وابسته است دانسته و افزود: خاورمیانه همیشه مورد طمع قدرت‌های سلطه‌گر و توسعه‌طلبی بوده که راه‌کار را پشتیبانی از حکومت‌های مستبد در منطقه دانسته‌اند که چون جایگاهی در میان مردم خود ندارند ناچار وابسته به آن قدرت‌ها می‌شده و می‌شوند. در حالی‌که مردم رشید این منطقه و ملت‌هایی که دارای سابقه درخشان تاریخی و مدنی هستند بیش از هر جا شایستگی برخورداری از نظام‌ها و حکومت‌های برآمده از رأی و اراده مردم و تأمین کننده منافع آن ملت‌ها را دارند و متأسفانه از آن محروم بوده‌اند. در بیش از یک صد سال اخیر ملت‌های این منطقه نسبت به حقوق و جایگاه خود آگاهی روزافزون یافتند و برای دفع و رفع استبداد و استعمار تلاش کردند و قیام‌های ارجمندی را ترتیب دادند. هر چند با کمال تأسف در بیشتر موارد این قیام‌ها و نهضت‌ها یا در آغاز شکست خورد یا در ادامه منحرف شد و دوباره دیکتاتوری و وابستگی حاکم شد ولی مردم هیچ‌گاه از حرکت باز نایستادند.اگر امروز موج قیام و نهضت فراگیر می‌شود در ایران عزیز 30 سال زودتر انقلاب رخ داد که نشانه ظرفیت و شایستگی مردم است و خوشبختانه امروز و در عصری که ارتباطات گسترده سبب شده است و هیچ چیز و هیچ امری از انظار عمومی مخفی نمی‌نماند شاهد خیزش عظیم در منطقه هستیم.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

بیانیه شماره چهارم شورای هماهنگی راه سبز امید

فوریه 26, 2011

به گزارش جرس، متن این بیانیه به شرح زیر است:

در پی هشدار شبکه های اجتماعی, تشکلهای سیاسی جنبش سبز و بویژه جوانان پرشور اصلاح طلب به اقتدارگرایان حاکم بر کشور برای رفع حصر غیرقانونی رهبران جنبش سبزاقایان موسوی و کروبی و همسرانشان ، شورای هماهنگی راه سبز امید در همراهی با این خواست مشروع و قانونی همگان را دعوت می نماید که دراعتراض به ادامه حصر و زندان خانگی رهبران جنبش روز سه شنبه دهم اسفند، که مصادف با شب تولد میر بزرگوار جنبش است، از ساعت پنج بعداز ظهر به تجمع و راهپیمایی از میدان امام حسین بسوی میدان آزادی با شعارهای "یا حسین ، میرحسین" و "یا مهدی، شیخ مهدی" دست زده و بدین وسیله صدای خود را برای آزادی رهبران سبزمان به گوش حاکمیت برسانند.

در شهرستانها نیز تظاهرات در میادین و خیابانهای اصلی برگزار خواهد شد.

در صورتی که صدای اعتراض ما شنیده نشود و حصر و زندان خانگی غیرقانونی رهبران ادامه یابد, علاوه بر راه کارهای مناسب دیگر که شورا در اطلاعیه های بعدی خود پیشنهاد خواهد کرد, از هم اکنون همراهان سبز را به تجمعات اعتراضی غیر متمرکز در سراسر کشوردر روز ٢۴ اسفند دعوت می کنیم و در همه این ایام از باورمندان به جنبش سبز خواهانیم که به آگاهی بخشی هرچه بیشتر در درون جامعه پرداخته و با صبر و استقامت ودر صفوف هماهنگ در مقابل سختی ها و ناملایمانی که از سوی اصحاب قدرت و کودتا برای تداوم وضعیت نامطلوب کنونی وتحمیل استبداد اعمال می شود راه عبور بسوی آینده و فردای بهتر را برای همه ایرانیان باز نمایند و مطمئن باشند که سنت الهی و تقدیر تاریخ بر پیروزی حق طلبان و عدالت خواهان قرار دارد .
شورای هماهنگی راه سبز امید
پنجم اسفندماه ٨٩

آخر ما را چه می شود؟

اوت 8, 2010

ابتلای عیسی سحرخیز به فلج عمومی در زندان

نمی دانم ما را چه می شود؟

14 روز است که عده ای از دوستان و هموطنان همکلاسی ها و بزرگان این کشور برای اعتراض و برای من و شمایی که این روزها نگرانیم که نکند سهمیه بندی یارانه ها نانمان را تصف کند غذا نمی خورند حتی آب هم نمی خورند چه می شود که ما را هیچ ککی نمیگزد

14 روز است که حداقل 17 خانواده شب ها را با چشم پر خون به سر برده اند
14 روز است که دیوارهای سنگی سخت، امیدهای انسانی که ، 2 هفته است غذا نخورده است را سخت غلغلک می دهد امروز آمدم تا تنها بگویم تو به عنوان یک انسان به عنوان یک انسان که ادعای آدمیت و خلاقیت و ایمان و اراده و قدرت و شعورت گوش هفت آسمان را کر کرده است چه کار کرده ای؟؟

چه کار می خواهی بکنی؟؟

و فردا زمانی که بچه ات بعد از آنکه پشت لبش سبز شد صدایش کلفت شد یا زیبا شد صدایش ظریف گردید تمام قد در مقابلت ایستاد و ازت پرسید بابا ، مامان تو اون موقع چی کار کردی چی میگی؟؟؟

یا فردا که خواستی بمیری و 4 روز نتونستی به خاطر چسبندگی معده غذا بخوری اون روز از چه کسی توقع داری که درکت کنه و فقط به حرفات گوش بده

بعد از چند ماه فقط اومدم این و بگم

این و بگم که تو چی کار کردی ؟؟

این و بگم که تو چی کار می خواهی بکنی؟؟

وبلاگ جدید همراه شو عزیز

ژوئن 26, 2010

به دلیل فیلتر شدن وبلاگ همراه شو عزیز و عدم دسترسی کاربران موجود در ایران وبلاگی برای این عزیزان ساخته شده است که میتوانند از آن استفاده نمایند پیروز باشید

همراه شو عزیز

بیانیه مهم مهدی کروبی در مورد اختیارات ولایت فقیه

ژوئن 21, 2010

بسم الله الرحمن الرحیم

ملّت بزرگ و شریف ایران

یک سال از حضور با شکوه و پرشعور شما در انتخابات ریاست جمهوری دهم گذشت. حضور پرشور شما در آن انتخابات، گواه تمایل تان برای اعمال حق تعیین سرنوشت خود در امور مملکت تان بود که متاسفانه اما عده ای بر اساس تئوری ای که مردم را ناصر حکومت و ولی فقیه می داند نه ناصب آن، به جای شما تصمیم گرفتند و رای خود را به نام شما خواندند. یکسال از چنین انتخاباتی گذشت و در این یک سال، فراز و نشیب بسیار دیدیم. دیدیم که چگونه اصحاب قدرت پرده حجب و حیا را دریدند، و هزینه این بدنامی را برای حکومت اسلامی خریدند و شهروندان این مملکت را که از رای شان می پرسیدند در خیابان ها به شهادت رساندند و بسیاری را به خاک و خون کشیدند و زندان ها را از فرزندان این نظام و انقلاب پر کردند. آنچه در این یکسال غایب بود “حقوق ملّت مندرج در فصل سوم قانون اساسی” بود و آنچه جای آن را گرفته بود پا فشاری اصحاب قدرت بود بر بکارگیری زبان زور و شکستن تمامی حرمت ها. ما اما به رغم تمامی این تلخی ها و سیاهی ها همچنان امیدواریم که قطار خارج شده از ریل قانون اساسی، انقلاب و امام به راه اصلی خود بازگردد و خطاکاران توبه کنند و راه گفتگو و تعامل هموار شود.

ملّت بزرگ و شریف ایران

یکسال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و گذر از مصائب و تلخی های این یکساله  بیش از هر چیز لازم می دانم سپاس، تشکر و تقدیر خود را از خانواده های معظم شهدای حوادث یک سال گذشته که در مظلومیت تمام حتی نگذاشتند مراسمی در شأن عزیزانشان برگزار نمایند، اعلام کنم. اینجانب ضمن همدردی با خانواده های شهدای عزیز از خداوند برای شهدای این راه، رحمت و برای بازماندگان آنها نیز طلب صبر و اجر می کنم. به مجروحین عزیز هم که در کنار جراحت ها و آسیب ها حتی حق درمان در آسایش نیز از آنها سلب شد، ادای احترام می کنم و در مقابل این همه استقامت و پایداری آنها سر تعظیم فرود می آورم. و نهایتاً از خیل کسانی که به ناحق و برای خفه کردن ندای حق طلبانه این ملت مظلوم و بزرگ، به جای مجرمین واقعی به زندان افتادند، به نیکی یاد می کنم. این روزها زندان های کشور پر است از یاران انقلاب و امام، و اندیشمندان و فرهیختگان و جوانان و آزادی خواهان و همچنان امیدوارم مقامات قضایی کشور در جهت احیای دستگاه قضا به جای صدور کیفر خواست های سیاسی و ابلاغ احکام دیکته شده، زمینه رهایی و آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را به زودی فراهم آورند.

ملت حق خواه و آزادی خواه ایران

تا یکسال پیش با وجود اختلافات فراوان در شیوۀ اداره کشور و تعطیل یا تفسیر به رأی قانون اساسی توسط برخی حاکمان، وحدت و انسجامی نسبی میان همه جریان های فکری و فعال سیاسی و آحاد مردم و مسئولان نظام وجود داشت. اگرچه عده ای به حقوق مردم و آزادی های مشروع آنان بی اعتنایی می کرند و حقوق اقوام گوناگون ایرانی و اقلیت های رسمی دینی و مذاهب و فرق مختلف اسلامی را نادیده می گرفتند و از هتک حرمت و توهین و تحقیر اقشاری چون جامعه زنان و جوانان و اعمال خشونت و رعب و وحشت علیه آنان ابایی نداشتند و فضای یأس و سرخوردگی در جامعه ایجاد می کردند و فشارهای سنگین و غیر قابل تحملی بر حوزه های علمیّه و دانشگاه های کشور وارد می آورند تا حوزه و دانشگاه را مطیع خود سازند ولی آنچه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته اتفاق افتاد از همه آنچه پیشتر دیده بودیم فراتر بود. به کارگیری تمام امکانات مالی، رسانه ای، نظامی و بسیج جهت مصادره رأی مردم و اعلام نتایج انتخابات به صورت مهندسی شده و ظالمانه و در عین حال ناشیانه، و توهین و تحقیرهایی که از آن پس نسبت به مردم و جریان های حاضر در صحنه به عمل آمد و از همه بدتر بی اعتنایی نسبت به معترضین و اعتراضات، اتفاقات جدیدی بودند که در چنین وسعتی در سه دهه گذشته در این مملکت رخ نداده بود. بدین ترتیب اگر تا یکسال پیش وحدت و انسجامی نسبی در کشور حاکم بود، بعد از غارت رأی مردم به وسیله مجریان و ناظران در سایه زور و سرنیزه، ادامه چنان وحدتی غیر ممکن می نمود، آنچنانکه کاندیداها و هواداران ایشان و آحاد مردم نیز نسبت به این ظلم آشکار و بزرگ اعتراض کردند و آنچنانکه به یاد داریم تمام مطالبه آنان در ابتدا در شعار زنده و جاوید ” رأی من کجاست؟ ” تبلور یافت. متاسفانه اما مسئولان مربوطه به جای توجه و رسیدگی به این مطالبه حداقلی و به کار گیری قانون و عدالت، به خشونت و ایجاد فضای امنیتی و بازداشت و شکنجه و آزار معترضین و تشکیل دادگاه های فرمایشی و صدور آرای کلیشه ای روی آوردند و هزینه ای سخت و جبران ناپذیر را بر نظام، کشور و مردم تحمیل کردند. بسیاری از رجال و شخصیت های با سابقه حوزه دین و سیاست و انقلاب را کافر، ملحد، محارب، اجنبی و خود فروخته معرفی کردند و چوب حراج بر تمام سرمایه های مادی و معنوی این مملکت و انقلاب زدند.

ملت عزیز ایران

همانطور که می دانید و پیشتر هم اشاره کردم در یک سال گذشته پرده حجب و حیا از سوی کسانی که خود را وابسته به مراکز قدرت می دانند دریده شد و پیاده نظام این جریان در رسانه ها و سایت هایی که از پول نفت و بیت المال ارتزاق می کنند چنان آتشی بر خیمه نظام و انقلاب زد که ترکش های آن به همه خدمتگزاران و انقلابیون از جمله بیت معزز حضرت امام و نوه عالم و اندیشمند ایشان حاج سید حسن خمینی و دیگر مراجع بزرگ شیعه نیز اصابت کرد. سامان دهی عده ای از مواجب بگیران در ۱۴ خرداد و شکستن حرمت بیت امام در کنار مرقد ایشان را دیدیم و سیل محکومیت این فعل ابلهانه از سوی مردم و علمای بزرگ و مراجع تقلید را هم به نظاره کردیم. در مقابل واکنش مردم و علما اما یک روزنامه که حریمی اهریمنی دارد و هیچ چارچوب و حد و مرزی برای گستاخی و فحاشی قائل نیست همچون گذشته در دفاع از رفتار اوباش پیاده نظام، به توهین مضاعف به نوه امام پرداخت گویی بدان دلیل که جرم آن عزیز ایستادن در کنار ملت بود. این روزنامه اهریمنی به همین مقدار بسنده نکرد و با ساختار شکنی عجیبی به حریم مراجع نیز وارد شد و آنان را به سبب آنکه توهین به بیت امام را محکوم کرده بودند مورد پرسش و تهدید قرار داد. این روزنامه مراجع را متهم به ملاحظه کاری کرد و از آنان پرسید که ” کدام ملاحظه می تواند با دفاع از حریم اسلام و انقلاب برخاسته از آن برابری کند؟ ” باید تاسف خورد بر کسانی که کمترین درک و فهمی از آموزه های اسلامی و انقلابی امام نداشته اند و ندارند و با این حال می خواهند درک آلوده به قدرت خود را با زور و زندان و تهدید به دیگران از جمله مراجع بزرگ و محترم شیعه تحمیل کنند. حال آنکه مرجعیت شیعه دارای تاریخ و جایگاهی رفیع و حافظ آیین محمدی در ایام غیبت است. آنها اما مراجع را نیز مطیع قدرت خود می خواهند و از همینرو پیاده نظام خود را به بیت مراجع می فرستند تا آنها را به بصیرت دعوت کنند و آنگاهی که دعوت به بصیرت گرهی از کار فروبسته شان نمی گشاید، عده ای را اجیر می کنند تا نیمه شب در کمال توحش به بیت آیت الله العظمی صانعی و دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری حمله کنند و خواستار خروج آنان از قم شوند. تاملی در اخبار این حوادث و فیلم های این حملات وحشیانه به بیوت مراجع و روایات نزدیکان آیت الله صانعی و بیت آیت الله منتظری از این حملات سبعانه کافی است تا پاسخی به این پرسش بیابیم که آیا جایگاه مرجعیت و علمای دین در طول تاریخ شیعه تا کنون چنین مورد بی حرمتی واقع شده است؟ و آن بسیج مردمی که با رمز یا زهرا(س) به متجاوزین به خاک کشور یورش می برد کارش به کجا رسیده است که ساعت ۵/۳ نیمه شب به بیوت مراجع حمله و به تخریب و غارت اموال و کتب دینی می پردازد؟ به راستی چه کسی مسئول و پاسخگوی این انحراف عظیم است ؟ به یاد داریم که قبل از پیروزی انقلاب اظهار نظر گستاخانه یک نفر در روزنامه اطلاعات نسبت به یک مرجع دینی چه طوفانی در کشور به پا کرد و امروز در روزنامه ای که عنوان نمایندگی رهبری را یدک می کشد چگونه به مراجع دین توهین می شود. شاید حریم اهریمنی و حمایت های مادی و امنیتی بی شمار امروز مانع از پاسخگویی مردم به این حرمت شکنان شود اما این گستاخی ها هرگز از اذهان مردم پاک نخواهد شد. و آیا اگر مردم نیز سکوت کنند خدا در برابر چنین ظلمی به بزرگان دین و اسلام سکوت خواهد کرد؟ ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

بازخوانی اندیشه شریعتی در گفتگو با یوسفی اشکوری

ژوئن 21, 2010

جرس: ازنخستین سال های دهه پنجاه تا بیست و نهم خرداد سال پنجاه و شش و از بیست و نهم خرداد سال پنجاه و شش تا بازخوانی اندیشه شریعتی در گفتگو با یوسفی اشکوریبیست و نهم خرداد امسال شریعتی یکی از جنجال برانگیز ترین متفکران ایران بوده است. از یک سو روحانیان و دین مداران سنتی اندیشه های تجدد خواهانه این متفکر نو گرای دینی را آماج حملات خود قرار می دادند و از سوی دیگر برخی از صاحب نظران فارغ از دغدغه های دینی شریعتی را مسبب رواج اندیشه های تجددستیزانه در قالب ادبیاتی احساساتی و شورانگیز و برخی حتی شریعتی را نه تنها از دایره روشنفکری بلکه از دایره تفکر نیز اخراج کرده و کارنامه اش را در حوزه فکر و نظر تهی قلمداد کردند. با این همه در این چهار دهه شریعتی مریدان سینه چاک نیز کم نداشته که در حوزه و دانشگاه یا عرصه مطبوعات و میدان سیاست از شریعتی و افکارش به شیفتگی سخن گفته اند و در این باب مقالات و کتاب های بسیار نگاشته اند. امری که بی هیچ پیش داوری خودبخود از ارزش و اهمیت شریعتی و افکار و آثارش حکایت دارد.

شریعتی فارغ از این همه دوستی ها و دشمنی ها ی گاه افراطی که در حقش شده است متفکری است تاثیرگذار چنانکه چند نسل از زمان حیاتش تا به امروز به آثار بازمانده از او روی آور شده اند و گمشده خویش را در دل انبوهی از نوشته ها و خطابه های پر تنوع جستجو کرده اند و این حکایت نیز جز از آن رو نیست که شریعتی متفکری بوده است پویشگر و جستجوگر. متفکری که خصوصیت اصلی اش نه در پاسخ هایی است که به پرسش های زمانه داده بلکه در پرسش هایی است که در برابر نسل خود و نسل های بعدی قرار داده است.

پرسش هایی که چراغ نقد و گفت و گو را در حوزه فکر دینی روشن تر و فروزنده تر از پیش کرده است.

اینک در سی و سومین سالگرد خاموشی “غم انگیز” شریعتی بار دیگر فرصتی دست داده تا با گفتگو با  حسن یوسفی اشکوری به باز خوانی گوشه ای دیگر از حیات فکری این متفکر نو اندیش مسلمان بپردازیم.

بیش از سه دهه از خاموشی چراغ عمر دکتر علی شریعتی می گذرد با این همه هنوز هستند کسانی که از شریعت اندیشه هایش همچون اندیشمندی زنده و روز آمد سخن می گویند. برخی معتقدند روزگار شریعتی و اندیشه هایش یا به عبارتی روشنتر روزگار گفتمان شریعتی سر آمده و آثار او به تاریخ  پیوسته است. نظر شما چیست؟

پیش از هر چیز باید روشن کرد منظور از « روزگار گفتمان شریعتی » چیست. بی گمان شریعتی نیز مانند دیگر روشنفکران و گویندگان و نویسندگان پر اثر و اثرگذار، در زمینه های مختلف و بسیار متنوع سخن گفته و در پی آرمانها و اهداف مختلفی بوده است. در عین حال شاید بتوان گفت شریعتی دارای یک گفتمان ( دیسکورس ) اصلی و چند گفتمان فرعی ( خرده گفتمان ) بوده که هر کدام می توانند دارای حکم جداگانه ای باشند.

اگر زندگی شریعتی و گفته های مکرر او را ملاک داوری قرار دهیم، به روشنی در می یابیم که او چون پیشگامانی مثل سید جمال و بویژه اقبال، برای تحقق پروژه اصلاح دینی از طریق « بازسازی اندیشه اسلامی » ( طرح پیشنهادی اقبال در کتابی از او به همین نام ) تلاش می کرده است. او بر این گمان بود که اول باید اسلام را از دنیای جهل و خرافه نجات داد و آنگاه مسلمانان را از انحطاط رهانید و به تجدید تمدن اسلامی – ایرانی ( البته جزء دوم یعنی ایران به تناسب نگاه ملی شریعتی به تمدن غنی ایرانی به اعتبار ایرانی بودن وی است ) اهتمام کرد. کار شریعتی نیز در دو حوزه بود: روشنگری و روشنفکری. به اقتضای روشنفکری به کار اندیشه ورزی و نواندیشی و نظریه پردازی می پرداخت و به اقتضای روشنگری توجه زیادی به اربتاط با توده ها و آگاهی دادن به آنان داشت. زیرا او معتقد بود که توده ( = ناس ) متن هر نوع حرکت و تحولی است و تا آنان به خودآگاهی و آگاهی نرسیده باشند هیچ نهضتی ( فکری یا سیاسی و اجتماعی ) آغاز نمی شود و در صورت آغاز به فرجام مطلوب نمی رسد. این جمله او مشهور است که هر انقلابی قبل از آگاهی فاجعه است. می توان این نقش دوگانه را تحت عنوان  تدوین ایدئولوژی برای نخبگان و روشنفکران و بردن همان آگاهی ها به میان تودها و ناس معرفی کرد. فراموش نکنیم که تعریف شریعتی از « ایدئولوژی » عبارت بود از آگاهی که به گفته او ادامه غریزه است و این به کلی با تعاریفی که منتقدان شریعتی در این زمینه می گویند متفاوت است و حتی می توان گفت کاملا با آن در تعارض است.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

هجدهمین بیانیه میرحسین موسوی: اهداف، راهکار ها و هویت جنبش سبز

ژوئن 15, 2010

بسم الله الرحمن الرحیممیرحسین موسوی
در اولین سال انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با قامتی سرافراز، گرچه شلاق خورده، مجروح و حبس کشیده ایستاده ایم. با مطالباتی برای نیل به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی و مطمئن از پیروزی به یاری حضرت حق، چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواسته ایم.

“فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض”
اما کف  به کناری رود و از بین رود، اما ‏آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمین مى‏ماند.

از دروغ، تخلف و تقلب به کار گرفته شده در انتخابات، سوال “رای من کجاست؟” زاده شد و شما مردم، روشن و بی ابهام به شیوه ای مسالمت آمیز در راهپیمایی تاریخی و بی نظیر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸  این سوال را پرقدرت و بلند فریاد زدید و جز کسانی که جهل و خرافه و منفعت پرستی و دروغ چشم و گوش آنها را بسته بود، در سطح ملی و جهان همه آن را شنیدند و دیدند. ولی پاسخ چه بود؟ جز داغ و درفش و کشتن و به حبس کردن و زنجیر به تن برهنه زندانیان زدن و حمله به خوابگاه‌های دانشجویی؟

به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵  و ۳۰  خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم.
خون‌ها و رنج‌ها اما پرده های فریب و ریای تمامیت خواهان را دریدند و فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمایی را نمایان کردند و این رویدادهای تلخ و نحوه تعامل دولتیان با مردم به همه اقشار ملت ما از کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، استادان، روحانیون، کارآفرینان، بازاریان، زنان، مردان، جوانان و پیران و همه فعالین جنبش‌های اجتماعی و اقشار مستضعف و میانه نشان داد که ریشه مشکلات آنها در کجاست.
اینکه کشور ما بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد، ناشی از بزهکاری گناهکاران نیست، ناشی از رخت بر بستن عدالت و مدیریت و حکومت خوب در جامعه ماست. و اینکه حتی مصلحت های روزمره و عاجل حکومت باعث نشده است که تمامیت خواهان و دولتیان دست از دروغ و فساد و خرافه و زیر پا نهادن قانون اساسی و سایر قوانین بردارند، نشان از نفوذ عمیق این زشتی ها در لایه های درونی نظام دارد، گویا در این لایه ها ساختی محکم برای دفاع از منافعی شکل گرفته است که از عایدی صدها میلیارد دلار درآمد نفتی و واردات سالانه ۷۰ میلیارد دلار کالا و سلطه بر نهادهای پولی و مالی بدون نظارت های موثر نشات می گیرد.
امروز بیت المال در معرض یغمای یغماگران قدیس مآب است و هنوز ملت علی‌رغم ادعاها و دستورهای شدید از شناسایی و معرفی و محاکمه این مفسدان چیزی ندیده است. کجا رفت آن پرونده بزرگی که در مجلس باز شد و یک شبه در یک معامله پایاپای بسته شد؟
چه کسی جرات دارد پرونده واگذاری های بزرگ را به بهانه اجرای اصل ۴۴ به مراکز قدرت و نفوذ باز کند و پرده از این غارت بزرگ ملی که منجر به ایجاد انحصارهای بزرگ اقتصادی شده است، برکشد؟ چه کسی آن شجاعت را دارد که از فاجعه نبود کمترین نظارت مالی بر دستگاههای نظامی و امنیتی و نهادهای شبه دولتی که سراسر فضای اقتصادی کشور را تحت تاثیر خود قرار داده اند دم برآورد؟ و باز ملت ما سوال می کند که آیا این بود آن نظام اسلامی و عادلانه که در پی آن بودیم. شفافیت در مقابل ملت چه مشکلی ایجاد می کرد که به پنهان‌کاری از ملت پناه بردیم؟ آیا آن اصل طلایی شفافیت حکومت در مقابل ملت را از زبان پیر جماران یادمان رفته است که می‌گفت: “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح دهید.”

یاران عزیز راه سبز امید
یک سال از پیدایش جنبش بی نظیر سبز گذشته است و در این مدت سبزها مسافت بسیاری را در این مسیر امید طی کرده اند. به برکت دل بریدن از مساعدت دولتیان و روی آوردن به خانه های خود و قبله قراردادن آنها و توسعه شبکه های اجتماعی روابط پایدار قابل اتکایی بین آحاد ملت ایجاد شده است و شبکه های پایدار اجتماعی در حیطه آگاهی های سیاسی -اجتماعی و فرهنگی معجزه کرده اند. کافی است تنها به تولیدات هنری این شبکه و میزان تبادل اخبار و اطلاعات و نظر و تحلیل که به صورت کاملا دموکراتیک جریان دارد نگاهی انداخته شود.جنبش سبز موجی از گفتگو درباره مسائل مهم و سرنوشت ساز در حوزه عمومی بین مردم ایجاد کرده که در تاریخ معاصر ما بی‌نظیر بوده است. ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

پدر، مادر، باز هم ما متهم هستیم

ژوئن 14, 2010

اول. دو نظامhttp://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/4/20/12586_476.jpg

تجربه زندان به‌رغم همه تلخی های خود، نتوانست فرصت و امکان گفت وگو را از من دریغ دارد؛ امکان گفت‌وگو حتی در دشوارترین شرایط. با توجه به این که من و دوستانم نه به علت مبارزه با نظام، که به دلیل فعالیت در جهت پویایی و شکوفایی آن به زندان افتاده بودیم، با بازجویان درباره اصل نظام اختلاف نداشتیم و همین مسأله مشترک می توانست نقطه آغاز گفت‌وگوی ما ‌باشد. با وجود این، مؤلفه‌هایی که بعضی بازجوها برای جمهوری اسلامی ایران تشریح می کردند با مؤلفه‌هایی که من در ذهن داشتم در بسیاری موارد متفاوت و گاه متضاد بود.

به باور من، نظامی که قدرتش را در اعتراف‌گیری و تواب‌سازی در سلو‌ل‌های انفرادی ‌ببیند و نظامی که از بحث آزاد و مناظره و گفت‌وگو در رسانه‌ها تغذیه می کند، دو سیستم کاملاً متفاوت هستند. نظامی که هر مخالفت یا حتی هر انتقادی را توطئه تلقی کند با نظامی که چهره خود را در آینه انتقاد مخالفین می بیند و رفتارش را تصحیح می کند، هرگز یکی نیست.

نظامی که یکی از بدیهی‌ترین حقوق انسان یعنی حق سفر آزاد را با ممنوع‌الخروج کردن شهروندان نقض ‌کند و به دور خود دیوار بکشد و نه فقط برای کسانی که قصد مشارکت در عرصه مدیریت کشور را دارند، بلکه برای شهروندان عادی نیز محدودیت های روزافزون بتراشد، بی تردید با نظامی که از مشارکت و انتخاب آزاد مردم در عرصه سیاست و اجتماع استقبال می کند متفاوت است.

نظامی که نظامیان صاحب اصلی آن شمرده ‌شوند و «ایران» را یک پادگان بزرگ ‌ببیند که در آن «چون و چرا» معنا ندارد، با نظامی که مردم صاحبان اصلی آن به شمار میروند و پادگان‌هایش نیز مینیاتوری از جامعه و به روی مطالبات شهروندانش گشوده است، چگونه می تواند «یکی» باشد؟

نظامی که اگر به شخصیت، میانگین تحصیلات و هوش زندانیان سیاسی اش نگاه کنیم، به این نتیجه برسیم که پاك‌ترین و سرآمدترین قشرهایش در زندان‌ها نمایندگی میشوند، با نظامی که شایسته‌ترین نخبگانش بر کرسیهای پارلمانی یا مدیریت اجرایی آن تکیه میزنند یا در جامعه مدنی از امنیت کامل بهره مندند، هرگز یکی نیست.

نظامی که از راهپیمایی مسالمت‌آمیز شهروندان و شعار «الله اکبر» مردم بر پشت‌بام‌ها هراسان شود با نظامی که راهپیمایی اعتراضی را حق شهروندان و مایه اصلاح و قوت خود می داند، یکی نیست.

نظامی که در آن، احزاب مایل به تلاش در چارچوب قانون اساسی در دوران صلح و تثبیت سیستم سیاسی، نتوانند رسماً و آشکارا به فعالیت سیاسی بپردازند و شرط آزادی اعضا و رهبرانشان از زندان‌ها و بازداشت‌های غیرقانونی، انحلال یا توقف‌ فعالیت‌ حزبشان باشد کجا با نظامی یکسان است که در دهه اول انقلابش و در شرایط جنگی و وجود تروریسم، سران احزاب منتقد هرگز دستگیر نمی شوند؟

نظامی که در آن استقلال قضایی به معنای بیاعتنایی به افکار عمومی باشد و دادگاه‌های نمایشی با احکام فرمایشی، دلسوزترین خادمان آیین و میهن و مردم را محکوم و آنان را از حقوق خداداد خود محروم کنند، کجا با نظامی که در آن قاضی مستقل از ارکان حکومت و بیاعتنا به فشارها و درخواست‌های نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و نظامی و تنها بر اساس موازین حقوقی و قانونی حکم صادر می کند، یکی است؟ ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

دوستان! عجله کار شیطان است

ژوئن 14, 2010

حسن یوسفی اشکوریدر روزهای اخیر موضوع مهم لغو راهپیمایی وعده داده شده برای روز 22 خرداد از سوی سخنگویان جنبش مدنی سبز، بسیار محل مناقشه قرار گرفته و شماری از آن دفاع و حمایت کرده و شمار دیگری آن را بر نتافته و به گونه های مختلف به اعتراض برخاسته و واکنش نشان داده اند. طبعا هر کدام از دوطرف مناقشه برای اثبات دعوی خود به دلایلی متوسل شده و می شوند.

اکنون مجال پرداختن به اصل ماجرا و بویژه بیان قوت و ضعف استدلالهای دو طرف بحث نیست. فقط به بیان یک استدلال مخالفان الغای راهپیمایی اشاره می کنم و به نقد و تحلیل آن می پردازم. اینان می گویند آقایان موسوی و کروبی پس از مخالفت دولت با راهپیمایی، می بایست بدون اعتنا اعلام می کردند که روز شنبه 22 خرداد به خیابان خواهند آمد، تا مردم منتظر و معترض به صورت انبوه به خیابان بیایند و نشان دهند که جنبش زنده است و ثابت شود که حاکمیت در مدعیات خود مبنی بر تمام شدن اعتراضات باز هم دروغ می گوید. اینان بر این گمانند که یک فرصت بزرگ تاریخی از دست رفت و از آمادگی مردم هیچ استفاده ای نشد.

طبعا هر استدلال و دیدگاهی، هر چند نادرست و در نهایت غیر قابل قبول، بهره ای از حقیقت دارد، اما در این مورد خاص به نظر می رسد سخن مدعیان چندان موجه و حداقل تمام نیست، چرا که این دوستان تمام جوانب ماجرا و پیامدهای چنان تصمیمی را یا نمی بینند و یا چندان مهم نمی دانند و از کنار آن به سادگی می گذرند.

طبعا می توان بحث را از این پرسش آغاز کرد که پس از مخالفت دولت با راهپیمایی 22 خرداد موسوی و کروبی که به صورت رسمی از وزارت کشور تقاضای مجوز کرده بودند، چه باید می کردند؟

به نظر می رسد سه گزینه در برابر آنان وجود داشت: اعلام کنند که با این همه از حق قانونی خود استفاده می کنند و در راهپیمایی حاضر خواهند کرد، گزینه دیگر سکوت مطلق بود و بی تفاوتی و عملا ابتکار عمل را در اختیار مردم وامی نهادند، و گزینه سوم الغای رسمی برنامه راهپیمایی. اگر واقع بینانه بنگریم، تنها گزینه مناسب و عاقلانه همان گزینه سوم بوده است. زیرا انتخاب گزینه نخست، دو اشکال اساسی داشت، یکی اینکه این تصمیم به معنای انتخاب یک فاجعه انسانی بود و به معنای سپردن مردم به دست حکومتی خشن و بی مسئولیت و احتمالا کشتار گسترده مردم بی پناه بود؛ بویژه که خبرها حکایت می کرد که حکومت بر آن است تا حداقل برای یک تسویه اساسی دست به خشونت و کشتار و دستگیری بزند و چه بسا در آن موسوی و کروبی و شاید کسان دیگر را دستگیر کند. دوم اینکه با وقوع چنین فاجعه ای، جنبش و رهبران آن دست به خودکشی بزرگ سیاسی زده بودند و احتمالا حداقل تا مدتی جنبش از تحرک و فعالت و پویایی باز می ماند. روشن است که این هر دو نتیجه غیر مسئولانه بود و نمی توانست مطلوب باشد. مخصوصا فراموش نکنیم که پبروزی جنبش مدنی و ضد خشونت به احتراز از خشونت و در واقع پیروزی اخلاقی کنشگران آن است. نیز باید افزود درست است که طبق اصل 27 قانون اساسی برای هر نوع راهپیمایی اخذ مجوز از دولت لازم نیست اما باید گفت در جمهوری اسلامی همواره چنین بوده که مجوز ضروری بوده و حتی در دولت و مجلس اصلاح طالبان نیز این سنت خلاف قانون اساسی وجود داشت و به شدت اجرا می شد. اگر این استدلال مقبول است، گزینه دوم نیز طبعا نامقبول خواهد بود. چرا که بی تفاوتی و سکوت نه تکلیف مردم و حامیان جنبش را روشن می کرد و نه می توانست از عواقب منفی و مخرب خشونت بعدی اندکی بکاهد. بر اساس راه طی شده و در چهار چوب مبارزه بی خشونت و حداقل در چهار چوب مقررات جاری جمهوری اسلامی، منطقی ترین انتخاب همان بود که موسوی و کروبی کردند.

با این همه این بدان معنا نیست که مردم معترض و یا رهبرانشان تن به اقدام خلاف قانونی دولت کودتا داده و یا در این روزها و روزهای آینده از حقوق قانونی خود چشم پوشیده و دیگر نمی توانند از راههای اعتراضی دیگر و از جمله اعتراض خیابانی و یا برکشیدن غریوهای تکبیر استفاده کنند. چنانکه می بینیم در این روزها و شبها مردم تهران و برخی شهرهای بزرگ از فراز بامها و در دل شب با تکبیرهای بت شکنانه خود قلب سیاهی استبداد و ستم را نشانه می روند و در روزها از دانشگاه تا خیابان را در می نوردند و با قوت تمام فریاد می زنند: « سالگرد کودتا / بگو رأی من کجا »!

سخن آخر اینکه: دوستان! دنیا به آخر نرسیده، قرار هم نبود 22 خرداد 89 به پایان خط برسیم، راه درازی در پیش است، از قدیم گفته اند « عجله کار شیطان است »!

حسن یوسفی اشکوری

منبع جرس

نامه ای سرگشاده به هاشمی رفسنجانی

ژوئن 11, 2010

این نامه در روز 22 خرداد سال گذشته (روز برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری) به جناب آقای هاشمی رفسنجانی نوشته شد اما به دلیل حوادث روز بعد و روزهای بعدتر انتشار آن به مصلحت و ضرور دانسته نشد. اما اکنون پس از یک سال از آن روز تاریخی و تحولات عظیم و مهم جاری در کشور، انتشار عمومی این نوشته خالی از فایده و عبرت نیست.

بویژه که سرنوشت شخص جناب هاشمی در این یک سال و شکوه های وی از نوع برخورد با او و خانواده اش (که بی گمان انگیزه ای جز تخریب شخصیت و تضعیف مقام وموقعیت مؤثر او در ساختار قدرت و به طور غیر مستقیم نقش او در جنبش سبز ندارد)، از درستی انتقادها و نگرانی های نویسنده این نامه حکایت می کند. اخیرا  ایشان چاره ای ندیده اند که گامی به جلو بردارند و نقش رهبری معتمد خود را در سیر پروژه تخریب خود با شفافیت بیشتر بیان کنند و از «سکوت مصلحت آمیز»! رهبری گله کنند. تجربه نشان داده است که تحکیم کنندگان استبدادها و مستبدین، در نهایت خود نیز از قربانیان آن خواهند بود. از هاشمی هوشمند بعید می نماید که از این آگاهی تاریخی بی خبر مانده باشد.

جناب حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی

با عرض سلام و آروزی عاقبت به خیری برای شما، خودم و تمام مردم ایران.

نخست لازم است بگویم آنچه که به مناسبت انتخابات در مناظره های تلوزیونی کاندیداها بوسیلة یکی از آنان یعنی رئیس قوة مجریه و شخصیت دوم کشورگذشت، موجب تأسف و شرمندگی است و نشان می دهد که سی سال پس از انقلاب اسلامی و تأسیس نظام نوینی که ادعا می کرد می خواهد یک نظام مردم سالار و مبتنی بر ارزشهای دینی و اخلاقی باشد و الگویی موفق و قابل پیروی برای جهان اسلام ارائه دهد، به چنین ورطة بی اخلاقی و بی قانونی و پریشانی سقوط کرده است.

اما آنچه موجب تصدیع و نگارش این یادداشت شد، نامة سرگشادة حضرتعالی به رهبری و سپس دیدار سه ساعته شما با ایشان است. وقتی نامة شما را خواندم حافظه ام مرا به 28 سال پیش از قضا در همین روزهای داغ خرداد سال 60 برد و سخنی از شما را در ذهن و خاطره ام زنده کرد. به یاد آوردم که در روز استیضاح رئیس جمهور وقت ابوالحسن بنی صدر در مجلس هنگام تنفس مجلس دوست مشترک مان آقای محمد مهدی جعفری (نمایندة برازجان) به شما گفت این شیوه هایی که شما و دوستان تان در پیش گرفته اید نادرست است و در آینده نظام را دچار مشکل و بحران می کند و شما در حال سرکشیدن فنجان چای با اعتماد به نفس کامل همیشگی و لبخند معنا دار گفتید: نگران نباشید، هرچه پیش بیاید، با یک فتوا (یا فرمان. تردید از من است) امام حل می کنیم! اکنون نیز پس از 30 سال از عمر نظام جمهوری اسلامی و 28 سال از آن سخن، در برهمان پاشنه می چرخد و شما با استفاده از روش مألوف در اندیشة دفاع از خودتان و خانواده تان و یا در مقام جلوگیری از یک بحران داخلی نهاد قدرت بر آمده و بر آن شده اید که از ابزار فرمان رهبری و دخالت وی در حوزة کشمکشهای داخلی و جناحی سود ببرید. ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.